دلم تنگ است
مثل لباس سالهای دبستانم
مثلِ سالهای مأموریتهای طولانیِ پدر
که نمیفهمیدم
وقتی میگویند کسی دور است،
یعنی چقدر دور است.
" لیلا کردبچه "
به تقویمی که مرا یکسال بزرگتر نشان می دهد !
حتی ...
به موهای سفیدی که بر سرم می رویند !..
کاری ندارم !!
من ...
هنوز خود را کودک خانه ی تو می دانم !!
مــــــــــــــادر
" ؟ "
من خدا را در قمقمه آب يافته ام ،
در عطر پيچ امين الدوله ،
در خلوص برخي كتاب ها و حتي نزد بي دينان .
اما تقريباً هيچ گاه وي را نزد آناني كه كارشان سخن گفتن از اوست ، نيافته ام .
رستاخيز
" كريستين بوبن "
مصیبت و مصیبت زدگی چه استعدادی برای زندگی و شادمانی داریم ...
" نون ِ نوشتن - محمود دولت آبادی "
در روزهای آخر اسفند
کوچ بنفشههای مهاجرزيباست
در نيمروز روشن اسفند
وقتی بنفشه ها را از سايه های سرد
در اطلس شميم بهاران
با خاک و ريشه
- ميهن سيارشان –
از جعبههای کوچک و چوبی
در گوشهی خيابان میآورند
جوی هزار زمزمه در من
میجوشد:
ای کاش
ای کاش، آدمی وطنش را
مثل بنفشهها
- در جعبههای خاک-
يک روز میتوانست
همراه خويشتن ببرد هر کجا که خواست
در روشنای باران
در آفتاب پاک
"محمد رضا شفیعی کدکنی"
براي تمــــــام رنـج هايـي كه مي بري
صــبـــــــــــر كن
«صبـــــــــــر»
اوج احترام به حكمت خداست
" ؟ "
از درد های کوچک است که آدم می نالد، وقتی ضربه سهمگین باشد لال می شود.
چاه بابل
"رضا قاسمی "
رفتنشان، گفتنشان، نگاهشان و حتی لبخندشان، در تو بیزاری می رویاند...
جای خالی سلوچ
"محمود دولت آبادی"
چه موجود عجیبی
به شانههایش دو دست متصل است
دستهایش
از کتفهاش آویزان است
از پایین لگنش دو پا بیرون آمده
از لثههاش دندان روییده
و در چشمهایش مردمک است
و تنها یک دهان دارد
جای انگشتهاش
انگشت در آمده
و جای بینیاش
بینی
چه موجود عجیبی
و دهانش که تکان میخورد
حرف هم میزند
" ? "
جای آلو را
خرمالو میگیرد
جای دلتنگی را
دلتنگی
" علیرضا روشن "
آفتاب را دوست دارم
به خاطر پيراهنت روي طناب رخت
باران را
اگر مي بارد بر چتر آبي تو
و چون تو نماز خوانده اي
خدا پرست شده ام
"بيژن نجدي"
بادها
نوحهخوان
بیدها
دسته زنجیرزن
لالهها
سینهزنانِ حرمِ باغچه
"عمران صلاحی "
خدایا
تو کی نبودی که بودنت دلیل بخواهد؟
تو کی غایب بوده ای که حضورت نشانه بخواهد؟
تو کی پنهان بوده ای که ظهورت محتاج آیه باشد؟
کور باد چشمی که تو را ناظر خویش نبیند.
کور باد نگاهی که دیده بانی نگاه تو را درنیابد.
بسته باد پنجره ای که رو به آفتاب ظهور تو گشوده نشود.
و زیانکار باد سودای بنده ای که از عشق تو نصیب ندارد.
خدای من!
مرا از سیطره ی ذلت بار نفس نجات ده
و پیش ازآنکه خاک گور بر اندامم بنشیند از شک وشرک رهایی ام بخش.
خدای من!
چگونه نا امید باشم در حالی که تو امید منی!
چگونه سستی بگیرم ,چگونه خواری پذیرم که تو تکیه گاه منی!
ای آنکه با کمال زیبایی و نورانیت خویش
چنان تجلی کرده ای که عظمتت بر تمامی ما سایه افکنده
" فرازی از دعای عرفه ترجمه دکتر علی شریعتی "
چهار فصل کامل نیست
هوای تو هوای
دیگریست...
" ؟ "
خدای خوبِ من؛
زندگی به سختی اش می ارزد؛
اگر تو در انتهای هر قصه ایستاده باشی ...
" ؟ "