تبليغاتX
دل نوشته ها


 

یک روز از آسمان نگاهت بالا خواهم رفت

ودانه های روشن چشمانت را خواهم بوسید

یک روز تو را در پس  کوچه های قلبت خواهم دزدید

و در پشت زنجیره های نگاهم اسیر خواهم کرد

تا درد مرا احساس کنی

یک روز انتظار را خواهم شکست

و خواهم گفت  ...

 

سخن بگو با من زود آشنای دیر یافته. سبز باشی و بارانی و سر بلند.

 

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هشتم بهمن 1383ساعت 0:7 قبل از ظهر  توسط امير برومندي  | 



 

امروز چهاردهم فوریه یا همون والنتاین خودمونه. واسه اونایی که تا به حال حتی اسم

این روز هم به گوششون نخورده بگم که تو این روز معمولا عشاق به هم دیگه هدیه

میدن. یه شاخه گل رز قرمز یا شکلات های مخصوص نماد هدیه تو این روزه. اگه تا این

جا روخبر داشتید اینم بگم که آمارتون دقیقتر بشه. والنتاین اسم یه کشیش تو رم بود

که مخفیانه سربازهایی رو که قصد ازدواج با عشقشون رو داشتند به عقد همدیگه در

می یاورد . از اونجایی که سربازها قصد همچین کاری رو نداشتندو خلاصه یه جورایی

این جریان لو می ره و والنتاین رو می گیرن و با اجازه تون اعدامش می کنند . از همون

روز این بنده خدا یه جورایی به نماد عشق تبدیل می شه و به قول معروف شهید راه

عشق می شه. از اوناجایی که اروپایی ها حتی واسه کشته شدن یه نفر هم جشن

می گیرن وکلا آدم های شادیین و از این لحاظ یه جورایی شبیه ما هستندکه حتی

واسه شادی هامون هم گریه می کنیم این روز رو روز عشق یا عشاق نامگذاری کردن.

کم کم این روز تو کشور های دیگه هم جشن گرفته شدو یه جورایی همه گیر شد.

تو ایران هم که جوونا منتظر همچین برنامه هایی هستند تو این روز بسته به میزان

مایه داری شون به همدیگه هدیه می دن. فقط کافیه یه سری به خیابون های با کلاس

شهرتون بزنید تا اوضاع جوی دستتون بیاد. اگه به فکر هدیه افتادین اینو بگم که هیچی

مثل یه شکلات البته از نوع های کلاسش مناسب تر این روز نیست . چون که هم نماد

این روزه هم یه جورایی کلاستون رو بالا می بره . خوب دیگه عرضی نیست فقط این

روز رو به همه اونایی که یکی رو دارن که فکر می کنند قلبشون واسش می تپه تبریک

میگم . امیدوارم به هر چی که تو زندگی دوست دارن برسن.

مثل همیشه سبز و بارانی باشید.

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و ششم بهمن 1383ساعت 0:21 قبل از ظهر  توسط امير برومندي  | 



 

*اگر نگاهت همسفر نگاهم شود دور دستها را از نزدیکترین فاصله می بینم.

*وقتی نیستی نگاهم دست خالی به چشمم بر می گردد.

*باران با گلهای دامنت زیباترین دسته گل را به آب می دهد.

*با ضربان قلبم گلهای پیراهنت را شماره می کنم.

*وقتی نیستی چشم دیدن نگاهم را ندارم.

*نبودنت کمر بودنم را می شکند.

 

همینطوری گفتم با کاریکلماتور حال کنیم . از "پرویز شاپور"  کسی که این سبک ادبی

رو به وجود آورده . اینم بگم که اون همسر فروغ فرخزاده. قرار گرفتن دو تا هنرمند

بزرگ کنا ر  هم خیلی جالبه. فروغ هم که نیازی به توضیح من نداره و به قول معروف

بدون شرحه. خوب دیگه عرضی نیست فقط امیدوارم تو این روزهای سرد زمستونی

دلهاتون مثل بخاری نیک کالا گرم و آتشی باشه.

تا بعد 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و دوم بهمن 1383ساعت 6:31 بعد از ظهر  توسط امير برومندي  | 



 

لبخند او بر آمدن آفتاب را

در پهنه طلایی دریا

از مهر می ستود

در چشم من ولیکن ...

لبخند او بر آمدن آفتاب بود.

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و یکم بهمن 1383ساعت 3:1 بعد از ظهر  توسط امير برومندي  | 



 

زندگی شاید آن لحظه مسدودیست

که نگاه من در نی نی چشمان تو خود را ویران می سازد

و در این حسی است

که من آن را با ادراک ماه و با دریافت ظلمت خواهم آمیخت

در اتاقی که به اندازه یک تنهایی ست

دل من که به اندازه یک عشق است به بهانه های ساده خوشبختی خود می نگرد

و به زوال زیبایی گلها در گلدان به نهالی که تو در باغچه خانمان کاشته ای

و به آواز قناری ها که به اندازه یک پنجره می خوانند.

 

فقط بگم که شعر زیبایی که خوندید از فروغ فرخزاده.

جاری باشید.

+ نوشته شده در  یکشنبه هجدهم بهمن 1383ساعت 10:50 بعد از ظهر  توسط امير برومندي  | 



 

قامتت

در داربست شعر نمی گنجد

نمی نشیند

آرام نمی نشیند تا

طرحی بر آورم

شایای ماندگاری در تاریخ

 

چه توضیحی بدم واسه این شعر قشنگ . فقط بگم که از سیاوش کسرائی یه.

+ نوشته شده در  پنجشنبه پانزدهم بهمن 1383ساعت 0:2 قبل از ظهر  توسط امير برومندي  | 



 

رفتگر جوانی عاشق دختری شد. به کسی هم جرات گفتنش را نداشت. دختر هم

نمی دانست. فقط صبح های سحر کوچه دختر را از هز کجای دیگر تمیزتر می کرد.

 

داستان کوتاه جالبیه مگه نه؟ جونم واسه تون بگه که الان  از نصف شب هم

گذشته و تقریبا هر جنبنده ای رو که فکرشو بکنید حسابی لالا تشریف داره.

حالا چرا من بیدارم و مثل خفاش وقتی همه مردم خوابیدن پای کامپیوتر و علاف

تشریف دارم واسه اینه که فردا ببخشید یعنی همین امروز و تا چند ساعت دیگه

یه نفر قراره دل نوشته هایی که خیلی هم سفارشییه بخونه . حالا اگه رفت و یه

کمی هم نظر داد که چه بهتر .

فعلا

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه چهاردهم بهمن 1383ساعت 0:28 قبل از ظهر  توسط امير برومندي  | 



بخشی از گفتگوی دو مرد در خیابان

 

نه اشتباه نکن .آن مرد که دارد پای تیرک چوبی چراغ برق آب می ریزد اصلا دیوانه نیست.

باغبانی است خیلی امیدوار . خیلی

 

داستانی کوتاهی که خوندید رو تقریبا یه ماه پیش براتون نوشتم . ولی اونو پاکش کردم

تا دوباره بنویسمش چون اون موقع در اوج نا امیدی و تکرار روزهایی بودم که مثل برق

و باد و گاز و تلفن می گذشتن . ولی الان هر چند روزها به همون سرعت می گذرند و به

نظر می رسه که خدا کره زمین رو رو دور تند می چرخونه اما یه اتفاق بزرگ برام پیش

اومده که کمی زندگی رو قابل تحمل تر کرده . اونم چیزی نیست جز امید. حالا امید به

چی و کی و چرا بماند . اونی که می خوام بدونه حتما منظورم رو فهمیده.

تا بعد

+ نوشته شده در  سه شنبه سیزدهم بهمن 1383ساعت 0:27 قبل از ظهر  توسط امير برومندي  | 



 

خدمتون عرض كنم يه چند روز ي نتونستم آپديت كنم به چندين و چند دليل . اوليش اينه

كه هر فيلمي كه بلد بودم پياده كردم تا بلكه بتونم اين قالب بلاگفا رو اون طوري كه

دوست دارم در بيارم ولي اين بلاگفا  گير سه پيچ ميده.پس لطفا هميني رو كه ميبينيد

تحمل كنيد تا ببينم بعدا چي پيش مي ياد. يه دليل ديگش هم يه ضد حال با حال از خدا

بود كه حس آپديت كردن رو گرفته بود.اين مطلب رو  خيلي وقت پيش تو وبلاگ جوتي

خوندم كه تقريبا حرف دل خودمه . چون الان هم اخر شبه وسر خدا خلوت تره اينو ميگم

بلكه يه كمي هم ما رو ببينه.

خدايا ! به خاطر نداشتن تمركز . به خاطر مسا له اي كه نمي تونم حلش كنم. به خاطر

اينكه احساس مي كنم خنگم . ازت ممنونم.

از خجالت آب نشدي !!!؟

در اخر يه كاريكلماتور از پرويز شاپور بخونيد خيلي جالب انگيزناكه  كه تقديم مي كنم به...

*اگر نگاهت همسفر نگاهم شود دور دستها را از نزديكترين فاصله ميبينم.

مثل هميشه سبز و باراني باشيد.

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه یازدهم بهمن 1383ساعت 11:43 بعد از ظهر  توسط امير برومندي  | 



 

برای کسی که آرزو میکردم خواننده شعرم باشد. راستی آیا شعر مرا می خواند؟

 

در نزهت سواحل چشمان آبی ات

مرغان نازپرور عصمت

آزرمگین بر روی گیاهان آبزی

بنشسته اند

بس آیه های پاک نجابت نوشته اند

ای خوبتر ز گل

ای پاکتر ز جان

یک شب مرا به ساحل چشم ولبت بخوان.

 

خوبتر ز گل  !

شرمنده ام کردی که دوباره به من سر زدی. در این روزگار دلگرفته بی روح تنها تسلای

عشقی هستی که شاهین ترازو را به سوی کفه ی فردا خم می کند.دقیقا هفت روز

قبل سبز و بارانی ام کردی. خدای بزرگ هفتاد سال تو را برای من نگه دارد.

+ نوشته شده در  چهارشنبه هفتم بهمن 1383ساعت 0:11 قبل از ظهر  توسط امير برومندي  | 



 

ای شعرهای من سروده و نا سروده! سلطنت شما را تردیدی نیست

اگر او به تنهایی خواننده شما باشد.

 

...

لبخند آمرزشی ست

نخست دیر زمانی در او نگریستم

چندان که چون نظر از وی بازگرفتم

در پیرامون من

همه چیزی

به هیات او در آمده بود

آن گاه دانستم که مرا دیگر

از او

گریز نیست.

 

و در پایان وباز هم برای او

در فراسوی مرز های تن ات تو را دوست میدارم.باز هم افتخار بده و سری به من بزن.

سبز وبارونی باشی.

+ نوشته شده در  سه شنبه ششم بهمن 1383ساعت 0:8 قبل از ظهر  توسط امير برومندي  | 



 

پانزده سال پیش یعنی بیستم ژانویه ۱۹۹۰ یه روز غمبار واسه موسیقی ایرانه .در یه

همچین روزی ایران اسطوره ای رو تو موسیقی از دست داد. اون از معدود خوانندگانی

بود که بعد از گذشت  سالها شامل مرور زمان نشده و بعد از این همه سال پیر

و جوون ترانه هاشو زمزمه می کنند و با اونا خاطره دارن. تو این مدت هم نبودنش واسه

اونایی که دوستش داشتند بد جوری احساس میشه.یادآوری سالمرگ هایده بزرگ یه

کار کوچیکه واسه یه آدم بزرگ که الان بین ما نیست.

روح هایده بزرگ شاد.

 

 

+ نوشته شده در  جمعه دوم بهمن 1383ساعت 0:25 قبل از ظهر  توسط امير برومندي  | 



 

دل داده ام بر باد بر هر چه باد اباد

مجنون تر از لیلی شیرین تر از فرهاد

 

براستی در دو راهی عقل ودل کدامین را باید برگزید؟براستی کدامین را.عقل یا...!!!

امروز چهارشنبه سی ام دی ماه هشتاد وسه یه کمی با هزاران روز عمر گذشته ام

فرق داشت البته از اون لحاظ. .عمرا منظورم رو بفهمید چون یه دل گذشته مشکوکه.

دوستانی که کمی نزدیک ترند به من لطفا حدس بزنید امروز تو دلم چی نوشتم؟؟؟

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه یکم بهمن 1383ساعت 11:59 بعد از ظهر  توسط امير برومندي  |