تبليغاتX
دل نوشته ها


 

 

 

براي يك بار هم كه شده فرصت بده

 

بي گمان پشيمان نخواهي شد

 

تقاضاي زيادي ندارم

 

فقط مي خواهم

 

اندكي زندگي كنم

 

و كمي هم خودم باشم.

 

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هفتم آذر 1384ساعت 11:13 بعد از ظهر  توسط امير برومندي  | 



 

 

 

دستم را بگير

 

قبل از آنكه يك زميني ديگر

 

دستان سردم را بگيرد

 

تو

 

قلبم را بگیر

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و سوم آذر 1384ساعت 0:12 قبل از ظهر  توسط امير برومندي  | 



 

مي دانم روزي اين گره با دستان پر مهر تو باز خواهد شد

مي دانم ابر هاي تيره روزگار به زودي كنار خواهند رفت

مي دانم آنقدر بزرگواري كه هيچ گاه تنهايم نگذاشته اي

مي دانم براي رسيدن به تو بايد صبور بود

اما

نمي دانم آيا تا آن زمان انسان باقي خواهم ماند

مرا به خاطر همه نا سپاسي هايم ببخش . !

+ نوشته شده در  یکشنبه سیزدهم آذر 1384ساعت 11:13 بعد از ظهر  توسط امير برومندي  | 



 

نيمه شب سرد پاييزي

سكوت سنگين اتاق

فكر كردن به گذشته هاي نه چندان دور

و به فردا

فردايي كه اغلب

مثل ديروز هاي گذشته است.

باز امشب

دلم هواي پرواز دارد.

+ نوشته شده در  یکشنبه ششم آذر 1384ساعت 11:54 بعد از ظهر  توسط امير برومندي  | 



 

 

اين روزها دلم براي دلم تنگ مي شود. فكر مي كنم آنقدر دچار روزمرگي ها

بوده ام كه هرگز نفهميدم او مدت هاست تركم كرده است . !

+ نوشته شده در  چهارشنبه دوم آذر 1384ساعت 0:13 قبل از ظهر  توسط امير برومندي  |