تبليغاتX
دل نوشته ها


 

می روی ؟!

برو !

اما قبل از رفتن روی مرا بپوشان

بعد از تو دیگر خیلی سردم خواهد شد

اکنون برو !

نه، نرو !

قبل از رفتن چراغ ها را روشن کن

آخر من از تاریکی می ترسم

اکنون برو !

نه، نرو !

قبل از رفتن خاطراتت را بگذار بمانند

من با خاطرات تو زنده ام

اکنون برو !

نه، نرو ...

 

" پاییز "

 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و دوم اردیبهشت 1385ساعت 10:55 بعد از ظهر  توسط امير برومندي  | 



 

روحم

 

در درياي پر تلاطم زندگي

 

سالهاست

 

سرگردان است

 

كسي مي داند ساحل كجاست ؟

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه چهاردهم اردیبهشت 1385ساعت 11:7 بعد از ظهر  توسط امير برومندي  | 



 

باور كن مي تواني

 

فرسنگها فاصله را

 

تنها با يك حرف

 

كم كني

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه هفتم اردیبهشت 1385ساعت 11:10 بعد از ظهر  توسط امير برومندي  |