لحظه ای چشمانت را ببند
حالا
آهسته چشمانت را باز کن
رد پای دلواپسی هایم
بر روی نگاهت افتاده است .
+
نوشته شده در پنجشنبه هجدهم آبان 1385ساعت 10:3 بعد از ظهر  توسط امير برومندي
|
دفتر من در وسط
باد ورق می زند
برگی از آن می کند
نام تو در باغ ها ورد زبان می شود .
" عمران صلاحی "
+
نوشته شده در جمعه پنجم آبان 1385ساعت 10:52 بعد از ظهر  توسط امير برومندي
|

