دیشب به خوابم آمدی . همچون همیشه آرام و ساکت و صبور .
آرزو کردم زمان بایستد تا شاید لحظه ای بیشتر بمانی .
اما تا پلک گشودم رفته بودی ...
+
نوشته شده در پنجشنبه بیست و سوم آذر 1385ساعت 9:28 بعد از ظهر  توسط امير برومندي
|
آینه بود آب
از بیکران دریا خورشید می دمید
زیبای من شکوه شکفتن را
در آسمان می دید
اینک :
سه آفتاب !
" فریدون مشیری "
+
نوشته شده در پنجشنبه نهم آذر 1385ساعت 10:41 بعد از ظهر  توسط امير برومندي
|
