تبليغاتX
دل نوشته ها




در مثنوی الهی‌نامه عطار آمده است که: حضرت سلیمان بر گروهی از موران می‌گذشت. همه برای خدمت حاضر شدند، مگر موری که تلی خاک پیش لانه‌اش بود و چست و چالاک ذره ذره خاک را بر می‌گرفت و به جای دیگر می‌برد. سلیمان او را فراخواند و به وی گفت: با این جثه کوچک و بنیه ضعیف اگر عمر نوح و صبر ایوب هم داشته باشی نمی‌توانی این تل خاک را از پیش برداری. مور در پاسخ سلیمان می‌گوید: من بر موری عاشقم و او برگرفتن این تل خاک را شرط وصال قرار داده است. می‌کوشم تا آن را برگیرم و به وصال برسم. اگر هم نتوانم، لااقل عمر خویش را در این مسیر گذرانده‌ام و می‌توانم بگویم که مدعی دروغ زن نیستم.

+ نوشته شده در  دوشنبه سی و یکم فروردین 1388ساعت 4:34 بعد از ظهر  توسط امير برومندي  | 





کفشهایت چه خوشبختند

در

پا به پای تو


"سهيل پاشازاده"




                                


                              
+ نوشته شده در  سه شنبه هجدهم فروردین 1388ساعت 11:27 بعد از ظهر  توسط امير برومندي  | 





پله پله 

به تو نزدیکتر می شوم

+ نوشته شده در  دوشنبه دهم فروردین 1388ساعت 0:9 قبل از ظهر  توسط امير برومندي  | 





ای گر داننده دلها و دیده ها

ای پدید آورنده شبها و روز ها

ای دگرگون کننده زمانها و گردشها

تغییر ده حال مرا به بهترین حالها

+ نوشته شده در  شنبه یکم فروردین 1388ساعت 3:13 بعد از ظهر  توسط امير برومندي  |