چه بی مقدمه در من شروع تو پیداست
و صادقانه بگویم که در دلم غوغـاست
چه دیر دیدمت اما چه زود دل بستم
به لحن شرقی چشمت که این چنین گویاست
هزار شعر نگفته به گوش من خواندی
و شاعرانه شنیدم که لهجهات شیداست
رسیدهای ز "ندانم کجا"ی کشور عشق
که ماورای مدار کبود غربتهاست
چه کودکانه تورا بیقرار میخواهم
اگر چه گفتن ِخواهش خلاف عادت ماست
شگفت آوَرَدَت این صراحتم اما
نمانده فرصت کتمان و شعر بیپرواست
و بیمقدمه آن سان که خوب میدانی
ز واژه واژهی سرخش، نهفتهها پیداست
"ویدا فرهودی "
+
نوشته شده در جمعه بیست و چهارم مهر 1388ساعت 6:3 بعد از ظهر  توسط امير برومندي
|
برایم هزار ساله شوی...
+
نوشته شده در شنبه یازدهم مهر 1388ساعت 8:55 بعد از ظهر  توسط امير برومندي
|

